محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3216
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : پس با جماعتى سوى وى رفتند و ناگهان متوجه شد كه وى و خانه اش را در ميان گرفتهاند ، او را از خانه برون آوردند و چون جماعتشان را بديد گفت : « چه خبر است به خدا فتح بزرگى نكردهايد . » گويد : ابراهيم بن محمد بن طلحه به عبد الله بن يزيد گفت : « بازوى او را ببند و پياده به راهش انداز . » عبد الله بن يزيد گفت : « سبحان الله من او را پياده نمىبرم و پا برهنه نمىكنم ، با مردى كه آشكارا با ما دشمنى و جنگ نكرده و تنها از روى بدگمانى او را گرفتهايم چنين رفتار نمىكنم . » گويد : ابراهيم بن محمد به مختار گفت : « اينجا جاى ماندن تو نيست راه بيفت ، اى پسر ابى عبيده ، اين خبرها چيست كه از تو به ما مىرسد ؟ » گفت : « هر چه دربارهء من شنيده اى باطل است ، پناه بر خدا از خيانتى چون خيانت پدر و جد تو . » فضيل گويد : به خدا او را مىديدم كه برونش آوردند و اين سخن را شنيدم كه به ابراهيم بن محمد گفت اما نمىدانم ابراهيم شنيد يا نشنيد و چون اين سخن را گفت خاموش ماند . گويد : استرى تيره رنگ بياوردند كه مختار برنشيند ، ابراهيم به عبد الله بن يزيد گفت : « دربندش نمىكنى ؟ » گفت : « زندان براى وى بهترين بندهاست . » يحيى بن ابو عيسى گويد : با حميد بن مسلم ازدى به ديدار مختار رفتم و ديدمش كه در بند بود . گويد : شنيدمش كه گفت : « قسم به پروردگار بحار ، و نخلستانها و اشجار ، و صحراهاى خشكزار ، و فرشتگان نيكوكار ، و برگزيدگان اخيار ، كه همه مردم ستمكار را با نيزهء لرزان و تيغ بران به كمك ياران كه نه بىنيزهاند و بىكاره و نه بى -